اگر هاشمی بیاید اصولگرایان چه آرایشی می گیرند؟

اصلاح طلبان شاد و دولتی های درگیر خان اول
با آمدن آیت الله هاشمی، اصلاح طلبان همانطور که پیش از این هم اعلام رسمی کرده بودند به کلی کنار کشیده و رکاب رقابت به پیرشان و دل به بازگشت می سپارند. خبری نیز از خاتمی نخواهد بود. نه نازی و نه نیازی. همه گروه های ذیل اصلاحات و کارگزاران ساقدوش هاشمی می شوند.

از سوئی برای تخمین و ارزیابی آرایش جبهه اصولگرایان فرض می شود که شورای نگهبان به وظیفه خود عمل کند و کاندیداهای انحرافی ها و دولتی ها را رد صلاحیت کند. این احتمال واقع بینانه است. احمدی نژاد درگیر خان اول می شود. در چنین شرایطی رقیت اصلی سال ۸۴ احمدی نژاد اینبار بدون وزن کشی مقابل اصولگرایان روی تشک می رود. باید دید اصولگرایان در این دو قطبی چه آرایشی خواهند گرفت؟

دیگر از بهشت به پاستور راهی نیست
روز گذشته حدادعادل در نشست مطبوعاتی خود با طعنه اعلام کرد که به احتمال زیاد در این دوره از انتخابات نیز از بهشت باید به پاستور رفت. ظاهراً حدادعادل مطابق نظرسنجی های موجود قالیباف را کاندیدای نهائی ائتلاف می داند و با توجه به ترکیب موجود، قبای ریاست جمهوری را به تن وی می بیند. اما آیا با حضور آیت الله هاشمی باز هم قالیباف گزینه نهائی اصولگرایان است؟

تردیدی نیست که اصولگرایان برای مواجه با آیت الله هاشمی ناگزیر به اجماع هستند. باید پشت سر یک نفر جمع شوند. اما این یک نفر باید تاب و توان رهبری یک قطب سیاسی را داشته و از حمایت همه گروه های اصولگرا برخوردار باشد. این فرد چه کسی است؟

توصیه استاد اخلاق به ولایتی دامن گیر است
وزیر سابق دولت هاشمی به دلائل مختلف نمی تواند قطب مقابل آیت الله باشد. وی یکبار سال ۸۴ به نفع هاشمی کناره گیری کرده است؛ هرچند امروز دلیل آن تصمیم ۸ سال پیش خود را توصیه استاد اخلاق تهران می داند. خدایش رحمت کند آیت الله تهرانی را. با این حال آن توصیه بزرگوارانه و آن تمکین اخلاقی امروز دامن گیر است.

علی اکبر ولایتی هرچند این روزها به حمایت گرم آیت الله مهدوی کنی و آیت الله یزدی اصرار دارد که مکانیزم انتخاب نامزد نهائی ائتلاف پیشرفت از نظرسنجی به نظرخواهی جامعتین تغییر کند، اما با حضور هاشمی شانس کمتری برای رقابت با رئیس سابق خود خواهد داشت. چه آن که بعید نیست جامعیتن نیز در چنین شرایطی فرد دیگری را برای رقابت پیشنهاد کنند.

ولایتی به دو دلیل نمی تواند یک سر این قطب باشد. اول اینکه بخشی از آرای ولایتی با آیت الله هاشمی یکسان است. دوم نیز اینکه ولایتی به دلایل مختلف مورد اتفاق و اجماع اصولگرایان نیست و از او حمایت نخواهند کرد.

مردم قالیباف را ضدآیت الله می دانند؟
قالیباف در حال حاضر شرایط بهتری از حیث رای آوری دارد. اما این در شرایطی است که رقبای وی از اصلاح طلبان نهایتن عارف و از میان کارگزاران روحانی است و از لابلای اصولگرایان هم بیشتر از زاکانی و لنکرانی کسی نیست. عرض اندام قالیباف در چنین میدانی البته چشم گیر است. اما اگر آیت الله وارد صحنه شود خاک کشتی را جای دیگر باید ریخت.

قالیباف به چند دلیل نمی تواند گزینه نهائی اصولگرایان باشد. اول اینکه همچون ولایتی بخشی از سبد رأیش مشترک با هاشمی است. خیلی از کسانی که صرفا به دلیل سابقه اجرائی و خدمات و رفتار اصولگرا-اصلاح طلبانه اش می خواستند به وی رای دهند، با آمدن آیت الله ترجیح می دهند امضا پای اصل بزنند تا کپی.

دلیل دوم این است که قالیباف نیز نمی تواند اجماع اصولگرایان را در حمایت از خود داشته باشد. حداقل اینکه جریان پایداری و بدنه اجتماعی اش نسبت به قالیباف بغض تاریخی دارند.

دلیل سوم اینکه علیرغم اختلافات اصولی و رفتاری و اعتقادی قابل توجه قالیباف با آیت الله هاشمی، جامعه وی را قطب مقابل هاشمی نمی بیند. قالیباف هرمقدار تلاش کند اختلافات مبنائی خود را با هاشمی به چشم و رخ جامعه بکشد، در این فرصت کوتاه نمی تواند در قطب مقابل آیت الله نقش آفرینی کند. جامعه به دلائل مختلف که بخش از آن به دلیل عملیات روانی رقبا علیه قالیباف است، چنین نقشی را از وی نمی پذیرد.

و دلیل چهارم اینکه قطب اصولگرای مقابل هاشمی باید کمترین ریسک و هزینه را پای صندوق رای داشته باشد. حال آن که قالیباف هرچند در نظر سنجی ها از بقیه کاندیداها جلوتر است اما رأی منفی بالائی نیز دارد که اگر نمود و بروز کند سرنوشت اصولگرایان را به محاق می کشد و دیگر نتیجه قابل پیش بینی نخواهد بود.

نوبت به مرد ادب و ادبیات و مثنوی می رسد
غلامعلی حداد عادل تنها گزینه ای است که با آمدن هاشمی می تواند جریانات اصولگرا را در قفای خود به اجماع برساند. خلق و خوی لطیف و شاعرانه حدادعادل از وی مردی برای همه گروه ها ساخته است.

حدادعادل بخشی از رای اصولگرایان سنتی را خواهد داشت. پایداری ها نیز وی را خیرالموجودین خواهند دانست. اصولگرایان تحول خواه نیز که این دوره با زاکانی به میدان آمده اند پشت سر حدادعادل جمع می شوند. چه آن که پیش از این نیز ایثارگران اعلام کرده بود که زاکانی و حدادعادل را به یک چشم می بیند و به هردو به یک اندازه چشم دوخته است.

اگرچه حداد عادل توانائی جمع کردن اصولگرایان را پای یک میز خواهد داشت اما برای رقابت، احزاب و جمعیت ها حرف آخر را نمی زنند. در نهایت این مردم هستند که باید رای دهند. اولین سوال پیش روی اصولگرایان این خواهد بود که آیا حدادعادل قدرت جذب رأی در رقابت با کاندیدای مشترک اصلاح طلبان و کارگزاران را خواهد داشت؟ در چنین شرایطی باز هم پای نظرسنجی باز می شود. اگر در نظر سنجی ها همچنان قالیباف با اختلاف معناداری نسبت به حدادعادل پیش باشد، اصولگرایان ناگزیرند پشت قالیباف آرایش بگیرند.

در چنین صورتی باید به این سوال پاسخ داد. ادیب یا خلبان در مقابل آیت الله؟ سنتی ها و پایداری ها چه رفتاری خواهند داشت؟

پایداری بر سر دوراهی گفتمان و یاران
رفتار جبهه پایداری در صورتیکه حدادعادل بیاید یا قالیباف متفاوت است. اگر حدادعادل گزینه نهائی اصولگرایان باشد جبهه پایداری نیز بدون دغدغه گفتمانی و نگرانی از بدنه اجتماعی همراه با بقیه اصولگرایان خواهد شد. اما اگر قالیباف گزینه نهائی باشد چه؟

رجوع به آخرین موضع آیت الله مصباح درباره وحدت که رهبری سیاسی و فقاهتی پایداری ها را بر عهده دارد بسیار کلیدی است.

آیت الله مصباح در یکی از دیدارهای انتخاباتی خود تاکید کرد که تنها در صورت یک فرض، اصولگرایان باید پشت سر فردی که رأی بالائی داشته باشد اجماع کنند و آن وقتی است که از بین اصلاح طلبان یک نفر با رأی بالا کاندید شوند.

فرض آیت الله مصباح با آمدن آیت الله هاشمی محقق می شود. شاید هم اینطور باید گفت که از نظر آیت الله مصباح هیچکس به اندازه آیت الله هاشمی تهدید محسوب نمی شود. سابقه اختلاف این دو آیت الله مربوط به امروز و دیروز نیست. هم اعتقادی است و هم سیاسی و هم رفتاری و هم اخلاقی.

اما نکته مهمتر بخش دوم سخنان آیت الله مصباح است که البته هم منطقی است. وی تاکید دارد که باید پشت سر فردی از اصولگرایان رفت که رأی داشته باشد. حال اگر قالیباف در نظرسنجی ها جلو افتاد تکلیف پایداری چیست؟

اگر به توصیه عاقلانه آیت الله گوش کنند از بدنه اجتماعی خود فاصله می گیرند. تا دیروز قالیباف را ساکت هر انحرافی می دانستند و امروز نمی توانند به یکباره فرمان بچرخانند. این فرمان هیدرولیک بدنه را جدا می کند. اما اگر نخواهند به توصیه رأس شورای فقاهتی گوش دهند آن گاه دچار تشتت گفتمانی خواهند شد و بعید نیست که از رأس دوپاره شوند.

سنتی ها تسبیح می اندازند و دعا می خوانند
سنتی آخرین بار در رقابت هاشمی و احمدی نژاد در سال ۸۴  دست بالا برده و تصریح کردند که هر دو بزرگوار را از بدنه انقلاب می دانیم و وارد رقابت نمی شویم. هرچند که در پنهان آیت الله را ترجیح دادند. اخیراً البته عسگراولادی، پیش کسوت سنتی ها گفته که فراموش کرده به چه کسی رای داده است.

سنتی ها در این دوره نیز دو شاخه می شوند. اکثریت و اقلیت. اکثریت بیانیه سکوت می دهند و آن سوی صحنه برای سرسلامتی آیت الله یاسین می خوانند. اقلیت سنتی ها با بدنه جوانان آنها البته همپای اصولگرایان خواهند آمد.

ویژگی ممتاز سنتی ها این است که علیرغم این تقابل اقلیتی و اکثریتی در بسیاری از مواضع سیاسی، همچنان یکپارچه اند و تقسیم نمی شوند.

وقتی که اصولگرایان تماشاچی می شوند
فرض این است که شورای نگهبان به وظیفه خود عمل کند و این دولت و زنجیره یارانش را رد صلاحیت کند. اما اگر دولت با یک کاندیدای شاخص موفق شود از خان شورای نگهبان عبور کند، همه چیز باز هم تغییر می کند.

آیت الله هاشمی قطب مقابل خود را دولت می داند و نه اصولگرایان. معتقد است که همه آن چه اصولگرایان می خواهند بگویند، او سالها پیش گفته است و برای این ادعا نیز یک نوار ضبط شده دارد که روز گذشته از آن پرده برداشت.

بنابراین رأس انتقاد از دولت، رقیب دیرین احمدی نژاد خواهد بود نه اصولگرایان. شاید هم به تقاص از مناظره ۸۸ کمربند سفت کند وارد گود شود.

از سوی دیگر دولتی ها نیز برد خود را در رقابت با هاشمی می دانند. برای رقابت پوپولیستی، هاشمی مناسب تر از اصولگرایان است.

بدین ترتیت در دوقطبی شکل گرفته، اصولگرایان باید تنها نظاره گر بازی باشند و بیشتر اخبار این رقابت را تحلیل کنند و بجای چیدن کابینه به فکر ایجاد یک جبهه اپوزسیونی مقابل دولت آینده باشند.

/ 0 نظر / 5 بازدید